تبليغاتX
فــــــــــــــــاز غــــــــــــــــــم
من عاشقم مرا غم سازگارست , تو معشوقي تو را با غم چه كارست ؟!

سلام

نمیدونم!! یادمه وسط تیر ماه بود که اومدم اینجا ولی دیگه اینجا جای من نیست

حداقل اینو آدما با حرکاتشون بهم فهموندن

ممنون که تحملم کردین (با اینکه بهتون هیچوقت سر نمیزدم!!)

پست های قبلی مو هم پاک کردم

با آیدیمم به احتمال خیلی زیاد هیچوقت آنلاین نمیشم!!

آیدی جدیدمو هم دیگه به هیشکی نمیدم

این شعرم مخصوص این روز پیدا کردم

فکر کنم یه آهنگ باشه

نمیدونم

دیگه مهم نیست

هیچی مهم نیست

حتی دوستام

حتی خودم

حتی ....

خوش باشین

برا همتون دعای خوب خوب میکنم

 

 

 

خدا حافظ همین حالا

همین حالا كه من تنهام

خداحافظ به شرطی كه بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ كمی غمگین

به یاد اون همه تردید

     به یاد آسمونی كه منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خدا حافظ

نه اینكه رفتنت ساده اس

نه اینكه می شه باور كرد دوباره آخر جاده اس

 

خدا حافظ واسه اینكه

نبندی دل به رویا ها

بدونی بی تو و با تو

همینه رسم این دنیا

خدا حافظ

 

                                                

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:55  توسط صبا | 

روزگاری این دلِ تنها فقط جای تو بود

جز توام دیگر برای هیچ کس جایی نبود

بس که غیر تو در آن داخل شدند
بستی از این خانه ی دل بار و بند
حال بنگر خانه ام ویران شده
تار و تیره، دره شیران شده

می زدایم از دلم هرآنچه جایت تنگ کرد
باز برگرد و رهایم کن از این هجران و درد
می زدایم از دلم زنگار سرد
باز می بینم رخم را گشته زرد

باز کن دستان و آغوشت برایم
باز می خواهم بدانم من کجایم
باز گوشم من، بخوان لالایی ات را
باز چشمم، پس نشانم می دهی زیباییت را؟
باز دستم گیر و من را با خودت همراه کن
باز برگرد و نگاهی سوی این درمانده ی در راه کن

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:3  توسط امیر | 

زندگي يک بازي درد آور است
زندگي يک اول بي آخر است

زندگي کرديم اما باختيم
کاخ خود را روي دريا ساختيم

لمس بايد کرد اين اندوه را
بر کمر بايد کشيد اين کوه را

زندگي را با همين غم هاخوش است
با همين بيش و همين کمها خوش است

باختيم و هيچ شاکي نيستيم
بر زمين خورديم وخاکي نيستيم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 22:26  توسط امیر | 

شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت

به گريه گفتمش آري ولي چه زود گذشت

بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد

بهار رفت تو رفتي و هر چه بود گذشت

شبي به عمرم ا گر خوش گذشت آن شب بود

که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت

چه خاطرات خوشي بر دلم به جاي گذاشت                            

شبي که با تو مرا در کنار  گذشت                            

گشود بس گره آن شب زکار بسته ما       

صبا چو از بر آن زلف مشک سود گذشت

مراست عکس تو ياد آور سفر آري        

چنان توانم ازين طرفه ياد بود گذشت                  

غمين مباش و ميانديش زين سفر

اگرچه بر دل نازک غمي است، گذشت......

(( دكتر ايرج دهقان ))

***************

يكي از بهترين شعراي زندگيمه كه حفظم هستم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 0:0  توسط امیر | 

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

من در آیینه رخ خود دیدم   
 و به تو حق دادم
 آه میبینم ، میبینم
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی
 من چه دارم که تو را درخور ؟     _ هیچ !
 من چه دارم که سزاوار تو ؟       _ هیچ !

تو همه هستی من ، هستی من !
تو همه زندگی من هستی !
تو چه داری ؟                _ همه چیز !
تو چه کم داری ؟           _ هیچ

 بی تو در میابم ،
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را
کاهش جان من این شعر من است
آرزو میکردم ، که تو خواننده ی شعرم باشی ؟
_ راستی شعر مرا میخوانی ؟
نه دریغا ، هرگز ! باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی !
_ کاشکی شعر مرا میخواندی !

 بی تو من چیستم ؟      ابر اندوه
بی تو سر گردانتر ، از پژواکم ، در کوه
گردبادم در دشت ، برگ پاییزم در پنجه ی باد
بی تو، سرگردانتر، از نسیم سحرم !
از نسیم سحر سرگردان ، بی سر وسامان
بی تو اشکم، دردم ، آهم !
آشیان برده ز یاد ،
مرغ درمانده به شب گمراهم ، بی تو خاکستر سردم ، خاموش !
نتپد  دیگر در سینه ی من ، دل با شوق !
نه مرا بر لب ، بانگ شادی !
نه خروش ،
بی تو دیو وحشت ، هر زمان میدردم ،
بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد ،
واندر این دوره ی بیداد گریها هر دم
کاستن ، کاهیدن ، کاهش جان ،کم کم
چه کسی خواهد دید ؟
مردنم را بی تو ؟ بی تو مردم ، مردم !
گاه می اندیشم ،خبر مرگ مرا با تو چه کسی گوید ؟
آن زمان که خبر مرگ مرا ، از کسی میشنوی ،
روی تو را ، کاشکی میدیدم !
شانه بالا زدنت را ، بی قید ،
و تکان دادن دستت که ، مهم نیست زیاد ،
و تکان دادن سر را که ، عجیب !عاقبت مرد؟
افسوس ،
کاشکی میدیدم !
من به خود میگویم :
چه کسی باور کرد ،
جنگل جان مرا ، آتش عشق تو خاکسترکرد؟
 
-----
يكي از دوستان تو يكي از نظرات يه شعر كه مال آهنگ چه كسي باور كرد (محسن چاوشي) بود رو برامون گذاشته بود كه باعث شد من شعر بالا به ادم بياد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 15:35  توسط امیر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ما(من و خواهرم ) با اين وبلاگ ميخوايم به همه با غم فاز بديم تا بدونين غم و غمگين بودن هميشه هم چيز بدي نيست!
خوشحال ميشيم كه با نظراتتون به بهتر شدن كارمون و ... كمك كنين !

نوشته های پیشین
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
نویسندگان
صبا
امیر
پیوندها
قاصدك
نامه هاي خطخطي
حرارت من ( ونوس )
وروجك
مي پرستان
صبا خانوووم
عشق و مرگ
دلم سرزمين غم ها شده است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

صبا
امیر